دوشنبه،23 اوت 2005

افسوس

سلام.
اصولا افسوس خوردن کار عبثی است، یعنی ناراحتی از کاری که شده است و چیزی که گذشته است فایده ای ندارد. اگر اعتنایی به گذشته باید کرد باید برای اندوختن تجربه و ساختن آینده باشد و گرنه خراب کردن حال با مرور خاطرات تلخ وشیرین راه به جایی نمی برد. اما با همه ی این دلایل عقلایی نمی دانم که چرا بازهم اینها را می نویسم.

خاتمی که رئیس جمهور شد، همه شاد شدیم. احساس غرور و پیروزی می کردیم. سر از پا نمی شناختیم. درهای پیشرفت و توسعه را باز شده می دیدیم و آینده را روشن و امید بخش. خاتمی که رئیس جمهور بود، می خواستیم رئیس جمهور قدرت بگیرد، همه ی کشور را بتواند اصلاح کند. خاتمی که رئیس جمهور بود از دولت دفاع می کردیم. خاتمی که رئیس جمهور بود وقتی اجلاس سران ملل متحد می شد، با خوشحالی دنبال خاتمی می گشتیم و سراپا منتظر صحبتش بودیم که چه می گوید، وقتی با رئسای سایر کشورها دیدار داشت، با آنها مقایسه می کردیمش، وقتی پاپ مرد، نفس راحتی کشیدیم، گفتیم خوب شد خاتمی به تشیع رفت.

خاتمی که رئیس جمهور بود، کسی کارش جایی گیر می کرد، فکر می کردیم کسی هست کمکی بکند، به کسی ظلم می شد دلمان خوش بود کسی هست فریاد که نه، یادی بکند. خاتمی که رئیس جمهور بود اجنبی می پرسید او کیست؟ می گفتیم تئورسین گفتگوی تمدنها، کسی می گفت اوضاع کشور فلان است، می گفتیم صبر کنید، بهتر می شود.

حالا چند وقتی است اوضاع کمی عوض شده. چند وقت پیش موقع انتخاب جانشین خاتمی رسیده بود. تلاش کردیم، بالاخره آنقدر که توانستیم، تا فردی را انتخاب کنیم که بشود گاهی به او افتخار کنیم، رویمان بشود از او دفاع کنیم، کم کاستی بود به او نق بزنیم، روزگارمان سخت شد، حداقل از ما یادی بکند.

موقع انتخاب شد، رای دادیم، اما نشد، آنچه که می خواستیم نشد، آنها برنامه داشتند یا ما برنامه نداشتیم، آنها سیاس بودند یا ما سیاست نداشتیم، نامردی کردند یا ما مردی نکردیم، زیاد بودند یا ما نبودیم، لایق بودند یا ما لایق نبودیم، پول داشتند یا ما نداشتیم، زور داشتند یا ما نداشتیم، مقبول مردم بودند یا ما نبودیم، شد همین که شد.

آقای دکتر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور شد. هنوز هم می گوییم، صبر کنید اوضاع بهتر می شود، اما چند وقتی است نمی دانم چه شده، دوست داریم اختیارات رئیس جمهور کمی محدود شود، دست به دامن ریش سفیدان و عقلا شده ایم. بخواهیم از دولتی که می آید دفاع کنیم، مدرک جعلی فلان وزیر، وزیری آن یکی با سابقه دبیری دبیرستان، بی تجربه گی دیگری، خاطرات تلخ از این یکی، فعلا روئی برایمان نمی گذارد. وقتی با رئسای دیگر کشورها در داخل ملاقات دارد، بعدش نامه اعتراض از نزدیکترین هم پیمانان کشور می آید، وقتی به خارج می رود ویزایش را با منت می دهند، وقتی جایی رئیس جمهور قرار است برود، می گوییم نمی شود نماینده ای بفرستد. کسی کارش جایی گیر می کند، نمی دانم، شاید دیگر باید دم طرف را ببینید، ظلمی بشود سرمان را برمی گردانیم، خدا کمکش کند.

اجنبی می پرسد، رئیس جمهورتان کیست؟ فلان کار و بهمان برنامه را می خواهد انجام بدهد؟ در دل از او مرددتریم، ولی در ظاهر هنوز ابرو درهم می کشیم، می گوییم اینها همه تبلیغات است، قدرت های امپریالیستی چشم دیدن کشور مستقل را ندارند. بالاخره ایران، ایران است. نمی شود دفاع نکرد. به قول معروف دعوای خانوادگی را در کوچه نباید فریاد کرد. ولی باز از خود می پرسیم، حل می شود؟

خاتمی حالا دیگر رئیس جمهور نیست. اما هنوز محبوب است. حتی محبوب تر. چون دیگر نباید جواب کوتاهی این و آن را بدهد. چون دیگر برای رعایت دیگران نباید خون دل بخورد. نباید تلاش کند که نه سیخ بسوزد نه کباب. دیگر مسئول مشکلات نیست. اتفاقا حالا رویداد های آینده را مدام با او و دوره او مقایسه خواهیم کرد. افسوس اگر افسوس بخوریم.

Posted by sadjad at دوشنبه،23 اوت 2005 | TrackBack
Comments

آن روزها رفتند
آن روزهای خوب !
آن روزهای سالم و سرشار !

و بر نخواهند گشت ! مثل خاتمی !

Posted by: باران at دوشنبه،23 اوت 2005

سلام ... بي وفا!!

Posted by: MoHaMmAd at چهارشنبه،25 اوت 2005

سلام ياد باد آن روزگاران ياد باد
ولي بايد گفت توكل به خدا اين شيريني دموكراسي است. نه؟
فقط دفاع از چه ؟ ان شاالله بعدا مي فهميم !
به اميد خدا

Posted by: reza at چهارشنبه،25 اوت 2005

salam
amma sajad khab haye zesht tabirash ghashange ;)

Posted by: alireza at پنجشنبه،26 اوت 2005

چه قدر خوبه حرف های خاتمی فقط مال مجلّه ها نباشه و بعضی وقت ها هم به بعضی از اون ها
عمل کنيم . يادش به خير هميشه ميگفت : سعی کنيم قدرت تحمّل مخالف رو در خودمون افزايش بديم .
امّا کو کسی که عمل کنه . هشت سال همه چيز بر وفق مراد شما بود ، حالا چه طور نميتونين ببينين که
عقيده ی مخالف شما بر سر کار اومده ؟؟؟ اوّلين بار که ميام ، خيلی پر حرفی کردم .

Posted by: hamid at شنبه،28 اوت 2005