شنبه،28 اوت 2005

اعتراف می کنم، ما اقلیتیم

سلام.
الپر دارد به نظر من مباحث خیلی جالبی را دنبال می کند و جلو می برد. اکثر نظراتش را قبول دارم و عقلانی و بهترین شیوه ی عمل برای ساختن فردایی بهتر می دانم.

اما در این میان نکته ای وجود دارد و آن هم وزن افرادی است که این چنین فکر می کنند. یعنی چند درصد از مردم چنین نظرات و اعتقادی دارند و چنین شیوه ی عملی را می پسندند. به نظر من واقعیت تلخ است. 2 خرداد 76 فکر می کردیم که 20 میلیون نفر و حتی بیشتر. ولی 27 خرداد 84 فهمیدیم که بالاخره با بالا و پایین 4 یا 5 میلیون نفر این طور هستند. این 4 میلیون نفر به وضوح با کسانی که به آقایان هاشمی، کروبی، قالی باف، لاریجانی، مهرعیزاده و احمدی نژاد رای دادن و یا کسانی که رای ندادند تفاوت دارند. در این 4 میلیون نفر هستند کسانی که آقای احمدی نژاد را به آقای هاشمی ویا آقای هاشمی را به آقای احمدی نژاد ترجیح می دادند و یا حتی هیچ کدام را نمی پسندیدند و نقطه مشترکشان اصلاحطلبی بود. کمی درد آور است ولی واقعیت دارد. شاید کمی بوی نخوت و خود تحویل گیری بدهد ولی من به شخصه به بودن در بین این 4 یا 5 میلیون انسان و شمرده شدن به عنوان یکی از آنها افتخار می کنم. کسانی می دانم که ایده و آرمانهای ستودنی دارند اما تخیلی عمل نمی کنند. اتفاقا این انتخابات نشان داد که این 4 میلیون نفر در کمال صحت کاندید مورد نظراشان را شناحته بودند، توانایی ها و ناتوانایی های خودشان، او و جریانشان را می دانستند و بر همان اساس عمل کردند.
عده ای از یکی از کاندیدا ها حمایت کردند چون فکر می کردند که پول دارد و یا افراد پولدار از او حمایت می کنند و در قدرت و بدنه دولتی نفوذ دارد. پس بهتر می تواند عمل کند. دیدیم که اینطور نبود، نتوانست. عده ای می گفتند از این یکی حمایت کنیم چون چانه زنی می کند و حرفش را زمین نمی اندازند، دیدیم که اشتباه می کردند، حرفش را هیچ بهایی ندادند. و از همه در اشتباه تر و غلط انتخاب تر کسانی که فکر می کردند که این 67 درصد از مردم در انتخاباتی که خوشبختانه یا متاسفانه سرنوشت کشورشان را از این رو به آن رو می کند شرکت نمی کنند.
حالا نکته اینجاست. که این 4 میلیون نفر باید بتواند عده قابل توجهی از دیگرانی را که انتخاب نکردند و یا انتخاب دیگری کردند، به جمع خود اضافه کنند. اول باید باید خودشان را بشناسند. اینکه منتظر بنشینیم تا کارزار بعدی دوباره یادمان بیفتد که پول نداریم، یا مردم ما یا کاندیدمان را نمی شناسند، یا وسیله ارتباطی نداریم و یا از همه بدتر بد عمل کرده و دیگران را ناامید کرده یا رانده ایم قطعا اشتباه است.
از اینکه الپر شروع کرده است خوشحالم.

پی نوشت:
علی اصغر سیدآبادی هم در هنوز به نکات جالبی شاره کرده است.

Posted by sadjad at شنبه،28 اوت 2005 | TrackBack
Comments

سلام
مطالب زيبايي مي نويسيد واقعا استفاده كردم من هم مثل تو از اينكه جز اين اقليت هستم خوشحالم. همان طور كه گفتي بايد كاري كردولي از نظر من الان وقت مناسبي نيست چون اگر كاري كنيم نا كامي هاي دولت احمدي نژاد را به پاي ما خواهند نوشت .پس بايد صبر كرد تا همه چيز اقايان معلوم شود ان وقت ؛وقت عمل است .موفق باشي

Posted by: تداعي at یکشنبه،29 اوت 2005

پرشن گيگ نمندی؟ فضا ميده؟ پس باشه، قربون دستت، بفرست!

Posted by: پانته‌آ at یکشنبه،29 اوت 2005

شما جديدا چقدر روشنفكر شده ايد! نكنه توي هواي اونجا تفكرات شما هم نم كشيده!!!!!

Posted by: ايمان at سه‌شنبه،31 اوت 2005

برم ببينم چي گفته آلپر!

Posted by: انسان مه آلود at سه‌شنبه،31 اوت 2005

سلام، راستش هنوز هم آدماي زيادي هستن که آماده ي چرخش نيستن. فکر مي کنم بايد يک مدتي بگذره و اين اکثريت ببينن که خيلي از شعارهايي که جذبشون کرده فقط جنبه ي زينتي داره و اصلاً عملي نيست يا اگر عملي هم باشه جنبه هاي مخرب زيادي داره. يه تلنگر لازمه تا خيليا بخوان بدونن که چرا اينجوري شد و چيکار کنيم تا ديگه نشه!

Posted by: ساپينود at چهارشنبه، 1 سپتامبر 2005

خوب نبايد سخت گرفت.

Posted by: M.Zohari at پنجشنبه، 2 سپتامبر 2005

اون كاريكاتوره كه مال رييس جمهورا بود از انسان اوليه چقدر جالب بود...ننوشتي از كيه؟
تو هنوز تو بحث كانديداهايي؟بابا اون لولو رو ... برد!!!ملتفتي كه؟!

Posted by: نرگس at جمعه، 3 سپتامبر 2005