سه‌شنبه، 7 سپتامبر 2005

انسانیجات!

سلام، تازگی ها فهمیدم نباید همونطوری که در مورد خودم فکر می کنم در مورد دیگران فکر کنم. یعنی خیلی وقتها اون چیزی که توی ذهن منه و کاملا درست و عقلانی می دونمش برای دیگران اصلا قابل پذیرش نیست. آدمها شخصیتها، توانایی ها، نقاط ضعف و قدرت مختلفی دارن. گاهی ممکنه یک حرف یا کاری برای من کاملا عادی به نظر بیاد ولی دیگران اصلا خوش آیندشون نباشه.

این، توی حرفها و رفتارهای روزمره خیلی وقتها پیش میاد. مثلا من آدم نسبتا شوخی هستم. در بین حرف زدن خیلی وقتها به قول معروف به دوستان و رفقا تیکه های کلامی می اندازم. البته من هم می دونم که هر چیزی حدی داره. خوب بسته به شخصیت شنونده و شناختی که از من دارن گاهی پذیرفته شده است ولی گاهی هم به اصطلاح به نفر مقابل بر می خوره. در این مواقع از دید خودم، کاملا یه شوخی ساده است ولی در نظر دیگران گاهی حتی توهین حساب می شه.
روابط انسانی، همیشه برام جالب بوده. روی رفتار آدمها خیلی وقتها دقت می کنم و نحوه صحبت و رفتارشون برام جالبه. به نظر من رفتار و اخلاق آدمها به شدت ناشی از نحوه تربیت و فرهنگ خانوادگی و البته به خصوص محیط اجتماعی هست که هر کسی در اون زندگی می کنه. مثلا یک مثال ساده بزنم، در مورد نحوه رانندگی خودم.
چند سال پیش با رفقای دبیرستان مفید رفته بودیم اردو. زابل. 2 هفته ی عید رو اونجا بودیم و توی این مدت من یکی از قسمت هایی که کمک می کردم قسمت حمل و نقل بود. توی قسمت حمل نقل اردو 3 تا وانت داشتیم که یکی که تقریبا از همه قراضه تر بود، یک وانت نیسان که رادیاتورش هم سوراخ بود، دست من بود.
توی این 2 هفته شاید من روزی 4 تا 5 ساعت با این ماشین توی جاده های خاکی و میان کسایی که از لحاظ قوانین رانندگی شاید فقط جهت عبور رو رعایت می کردن رانندگی می کردم و بالاخره مجبور بودم که تقریبا شبیه اونها بشم و راهم رو بگیرم. اردو تموم شد و برگشتیم تهران. یادمه یکی دو روزی بعد اردو بود که موقع رانندگی یک لحظه دقت کردم و دیدم که راننده های دیگه خیلی بهتر و با رعایت مقررات رانندگی می کنن و من هنوز توی حال و هوای اردو هستم.
حالا نکته جالب این بود که پارسال که بعد از یک سال برگشته بودم ایران، با ماشین بیرون رفته بودم. با خودم گفتم که باید خیلی خونسرد باشم و گرنه توی این ترافیک و نحوه رانندگی حسابی کلافه می شم. در بزرگراه کردستان قبل از همت توی ترافیک حرکت می کردم. در حوس جای خالیی که بین ماشینها به وجود اومده بود ماشین کناری جلوی ماشین من پیچید و اگر فرمون رو نپیچونده بودم و کمی روی جدول نرفته بودم تصادف کرده بودیم. ماشینها حرکت کردن و من کنار ماشین مورد بحث رسیدم که یک تاکسی بود با راننده ای حدود 50. تا من رو دید، در حالی که فهمیده بود چه کاری کرده، حق به جناب و با پررویی با صدای بلند گفت: چیه آقا حواست رو جمع کن، من هم که از این درصد بالای پررویی خنده ام گرفته بود، گفتم آقا ببخشید، من عذر خواهی می کنم. کمی نگاهم کرد، یکهو گفت: نه آقا این حرفها چیه شما ببخشید، ماشین که چیزی نشد احیانا؟ گفتم: نه ممنون و رفتم.
چقدر حرافی کردم، بحث از کجا به کجا رسید.

گوش کنید: Je Te Promets - Johnny Halliday

Posted by sadjad at سه‌شنبه، 7 سپتامبر 2005
Comments

به نام حضرت دوست
سلام جناب جهانگرد:
حقيقتا راست مي گوييد گاهي كاملا بر مسئله اي پايفشاري مي كني و به زعم خودت صحيح و به جاست اما جماعت ديگر عكس نگاه تو را دارند.من گاهي واقعا گيج مي شوم.البته به گمانم گاهي اين متفاوت بودن ديدگاه ها بايد وجود داشته باشه چون بستر پرورش انسانها همانطور كه اشاره كرديد متفاوت هست بنابراين طبيعيه .بيشتر اين مسائل زماني رخ مي ده كه شناختها از جريانات مختلف كامل نيست چه شايد انتظارها با توجه به شناخت صحيح تعديل بشه و همون باعث تجديدنظر در برخوردهاي بعدي خواهد شد.
زياده سخن راندم!
مهرتان پايدار و طريقتان مانا.

Posted by: مانامهر at سه‌شنبه، 7 سپتامبر 2005

دقيقا ! حتي بعضي وقتها كليات هم از ديد انسانهاي مختلف فرق مي كنه جزئيات هم كه جاي خود داره . اين چند وقته من حسابي با اين مسئله درگير بودم ولي هنوز به نتيجه نرسيدم كه بايد ملاحظه ديگران را هم كرد يا فقط خودمون باشيم و رفتار و برداشت خودمون؟

Posted by: انسان مه آلود at سه‌شنبه، 7 سپتامبر 2005

چه شعر قشنگي داره اين آهنگ

Posted by: Mohsen at پنجشنبه، 9 سپتامبر 2005

SALAM CHETORI PAKNEVIS

MA KHUBIM, JALEB BID...

COMMENT KHASI NADARAM, JOZ INKE YE LINK HAM BE MA BEDEH TOO WEBLOGET, KHOSHHAL MISHIM, ZIRE SAYE ASATID BASHIM

TA BAD

Posted by: alireza at جمعه،10 سپتامبر 2005