
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
.
.
.
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
ببینید:
۱- آمده از خیمه گه...
۲- یا اباعبدالله (ع)...
سلام اقا سجاد عزیز؛
از وب سایت زیبای شما دیدن کردیم و از ابتکار عمل و سلیقه ای که به خرج دادید خوشمان آمد. برایتان آرزوی موفقیت داریم.
به وبلاگ ما هم سری بزنید.
یا علی
كاش اسم شاعرش را مي نوشتي
Posted by: سنجاقك at شنبه،20 ژانویه 2008صل الله عليك يا ابا عبدالله
Posted by: كاظم at شنبه،20 ژانویه 2008سلام سجاد
وقتی پای شعر محتشم میاد وسط ما که غلاف می کنیم. به نظر من هر کس برای خودش با این شعر حالی می برد که برای دیگران نمی تواند توصیف کند.
خیلی وقت بود که چیزی پست نکرده بودی. با اون پیامت در مورد "علم حق و عدالت" حسابی من رو ترسوندی. حواسم نبود که فامیلیت با پروفسور یکی هست.
Posted by: مسعود at پنجشنبه، 1 فوریه 2008در حضیض هم می توان عزیز بود
از گودای بپرس
خونی که از گلوی تو تراوید
همه چیز و هر چیز را در کائنات به دوپاره کرد
در رنگ
اینک هر چیز
یا سرخ است
یا حسینی نیست
آه ای مرگ تو معیار
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت
و آن را بی قدر کرد
که مردنی چنین غبطه ی بزرگ زندگانی شد
و خونت چندان مقدس بود
که با خون بهایت حقیقن در یک تزار استاد
و عزمت
ضامن دوام جهان شد
که جهان با دروغ می پاشد
و خون تو امضا راستی است
و ستیزه با ناراستی
..
...